سال نود و سینما که هنوز برای من عشقه!
آرام و بی صدا... مثل همه سال های دیگه...
و من قبل از تحویل سال از خواب بیدار شدم...بیدار بیدار...
*******************************
رفتم سینما
بعد از مدت ها
بعد از دموکراسی تو روز روشن...
باورم نمی شه من که هر هفته از سالن های سینما فرهنگ و آزادی و آفریقا سر در می آوردم،
انقدر درگیر زندگی و کار بشم که غافل از بزرگ ترین تفریح زندگیم بمونم...
جشنواره دور از ذهن ترین خاطره شده برام...
امـــا
خوشحالم که جدایی نادر از سیمین رو دیدم...
خوب بود چون پای اصغر فرهادی وسط بود
خوب بود چون بازی پیمان معادی رو دوست دارم
خوب بود چون شهاب حسینی برام باور پذیر ترین شخصیت فیلم بود
خوب بود چون وحشت و آرامش و نگرانی از چشم های ترمه نمایان بود
خوب بود چون حرف از رفتن و نرفتن بود و موندن و نموندن
از این سر در گمی و گیج خوردن ها لذت بردم
اما ...
من هنوز دوست دارم بار ها و بار ها درباره الی رو ببینم و از نگرانی هاش اضطراب همه وجودمو بگیره!